من آن دختر مغروری ام که سرجلوی هیچ کس جز خدایم خم نکرده ام
به هیچ کس جز خودم اعتماد نکرده ام
من آن دختر بی رحمم، کینه ای، منفور. که همه قلبم را شکستند
اما تکه های قلبم دست هیچ کس را نبرید
من آن دختر حساسم که شب ها تا صبح با آهنگ های غمگین گریه کردم
بی آنکه برای کسی باشد
آنقدر آه کشیده ام که روحی در بدنم نمانده
من آن دختری نیستم که با دلخوشی میان سبزه زاران بدوم
من آن دختری ام که تنها به آسمان خیره میشوم
به دوردستها
به لانه های کلاغ بر درختان بی برگ
من آن دختری ام که دستهایم را شومینه گرم کرد
احتیاجی به دست دیگری نداشت من تنهایم اما دوست ندارم
کسی هم باشد بی احساس بی عشق لحظه های سفیدم را خط خطی کند و برود...
نظرات شما عزیزان:
.gif)
پاسخ:مرسی عزیزم بیشتر نظر بزار فدات
برچسبها: